کسور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ) [ ع. ] (اِ.) جِ کسر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ) [ ع. ] (اِ.) جِ کسر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسور. [ ک َ ] (ع ص ) شتر ستبرکوهان یا شتر که بخماند دم خود را بعد برداشتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کسور. [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کسر[ ک َ / ک ِ ] . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کسر شود. ◄ پاره ای اعداد مانند نصف و ثلث و ربع و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). کسرها و عددهای کسری . (ناظم الاطباء). ◄ کمی ها و نقصانها : وجه سیصدهزار دینار کپکی که باز آورده بودند به مدت دوماه بموجب خطوط قضات و امنای مملکت و نویسندگان بی قصور و کسور به صاحبان مال رسانیدند. (ظفرنامه ٔ یزدی، از فرهنگ فارسی معین ). ◄ ج ِ کَسرَة. (ناظم الاطباء) . ◄ ج ِ کسری [ ک ِ را ] . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به کسری شود. ◄ شکستگی ها. - ارض ذات کسور؛ زمین دارای بلندی و پستی و سرازیری و سرابالایی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کسورالاودیة ؛ خمهای رودبار و شعبه های آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). این کلمه واحد ندارد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کسور. [ ک ُ ] (ع مص ) کسر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به کسر در معنی مصدری شود.