کسود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کسود. [ ک ِس ْ وَ ] (اِ) به معنی خرق است و آن درشتی کردن باشد با مردم . (برهان ). درشتی و تندی و بی مهری و بی آزرمی با مردم . (ناظم الاطباء). و ظاهراً برساخته ٔ فرقه ٔ آذر کیوان است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
کسود. [ ک ُ ] (ع مص ) کساد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به کساد شود.