کروژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کروژ. [ ک ُ ] (اِ) کروز. (ناظم الاطباء). نشاط باشد. (فرهنگ اسدی ). طرب . شادی . (صحاح الفرس ) : قارون نکرد شادی چندان بنعمتش کز بهر... خواجه کنی تو همی کروژ. منجیک (از فرهنگ اسدی ). رجوع به کروز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کروژ. [ ک ُ ] (اِ) کروز. (ناظم الاطباء). نشاط باشد. (فرهنگ اسدی ). طرب . شادی . (صحاح الفرس ) : قارون نکرد شادی چندان بنعمتش کز بهر... خواجه کنی تو همی کروژ. منجیک (از فرهنگ اسدی ). رجوع به کروز شود.