کرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرور. [ ک ُ ](ع اِ) ج ِ کَرّ. (اقرب الموارد). رجوع به کر شود.
کرور. [ ک ُ ] (ع مص ) کَرّ. کریر. تکرار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). میل نمودن و حمله کردن بر کسی . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ برگردیدن سوار از میدان جنگ جهت جولان و دوباره بازگشتن برای نبرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ از پی درآمدن شب و روز. (از اقرب الموارد). ◄ بازگشتن از کسی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). واگردیدن . (مصادر زوزنی ). واگشتن . (تاج المصار بیهقی ). کر الجواد؛ حاضر شد آن اسب جواد برای رفتن و فرار کردن . (ناظم الاطباء). ◄ بازگرداندن کسی را. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به کر و تکرار شود.
کرور. [ ک ُ ] (اِ) نام شماره ای است چنانکه کرور ایران پانصدهزار است که پنج لک باشد. (آنندراج ). نصف میلیون . (ناظم الاطباء). نزد ایرانیان معادل پانصدهزار است . (یادداشتهای قزوینی از فرهنگ فارسی معین ).ج، کرورات . (فرهنگ فارسی معین ) : یا یکی از کرورات هشتگانه را در عین غارت زدگی و بی خانمانی ازعهده برنیاید. (از نامه های قائم مقام از فرهنگ فارسی معین ). ◄ واحد شماره و آن نزد هندوان ده میلیون است که معادل صد لک باشد و لک برابر با صدهزار است . (یادداشتهای قزوینی از فرهنگ فارسی معین ). کرور هندی بیست کرور ایران است که یکصد لک باشد. (آنندراج ). ابن بطوطه نویسد: نزد هندیان کرور صد لک است و لک صدهزار دینار. (سفرنامه ٔ ابن بطوطه از یادداشت مؤلف ). ◄ عدد بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).