کرنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرنا. [ ک َ ] (اِ) قسمی از سماروغ . ◄ انگور فرنگی که به فرانسه گروزی نامند. (ناظم الاطباء).
کرنا. [ک َ ] (اِ مرکب ) کرنای . کرنی . نای که برای شنواندن مردم کر بکار رود. سماعه . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوعی از نفیر. (ناظم الاطباء). کره نای . خرنای . نوعی نفیر دراز که در قدیم در رزم بکار می رفت و اینک در ولایات شمالی ایران (مخصوصاً گیلان ) به هنگام اقامه ٔمراسم عزاداری (عاشورا) بندرت استعمال میشود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ج ٣). یکی از اسباب موسیقی می باشد وبه هیئت شاخ نفیر ساخته شده است و در عیدها و زمان اعلان جنگ و غیره نواخته می شود. (از قاموس کتاب مقدس ). بوق بلندتر از سرنا با دهانه ٔ فراخ . طول بوق گاه نزدیک یک گز و نیم است . (یادداشت مؤلف ) : کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کر زو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند. خاقانی . ◄ آلتی است بادی و بلند که صدای آن بم است و چون سوراخ ندارد با انگشتان نواخته نشود و از این روی فقط برای دم دادن به کار می رود. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرنای شود.