کرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرب . [ ک َ ] (ع اِ) اندوه دم گیر. ج، کُروب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندوه که نفس بازگیرد. (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). اندوهی که خبه کند. (ترجمان جرجانی ص ٨١). اندوه خفه کننده . (دهار). ◄ اضطراب و اندوه باشد. (از برهان ). اضطراب و وحشت و اندوه . (ناظم الاطباء). غم . انده . گُرم . (یادداشت مؤلف ). تاسه . (مهذب الاسماء). تلواسه . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : و هرگاه که با صفرا آمیخته باشد [ شراب انگوری ] منش گشتن و کرب آرد و به پارسی کرب را تاسه و تلواسه گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). قسم تو بادا ز جهان خرمی قسم بداندیش تو کرب و حزن . فرخی . هرکه بر او سایه فکند آن درخت رست ز تیمار و ز کرب و حزن . فرخی . من چو آدم بودم اول حبس و کرب پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب . مولوی .
کرب . [ ک َ ] (ع مص ) دشوار و سخت گردیدن غم برکسی و اندوهگین کردن او را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بی آرام کردن اندوه کسی را. (غیاث اللغات ). اندوهگین کردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ). غمگین کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ دشوار آمدن کار بر کسی . (از اقرب الموارد). ◄ کرب بستن دلو را. (منتهی الارب ). رسن بستن به دسته ٔ دول . (ناظم الاطباء). ◄ تافتن ریسمان را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تافتن . (منتهی الارب ). ◄ تنگ گردانیدن بند بر بندی . (منتهی الارب ) (از تاج المصادر بیهقی ). تنگ گردانیدن قید و بند را بر بندی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برگردانیدن وشیار کردن زمین را جهت کشت . کِراب . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). رجوع به کراب شود. ◄ گرفتن بیخ ستبر و پهن نخل را. (از اقرب الموارد).
کرب . [ ک َ ] (اِ) یکی از گونه های درخت افرا که در جنگلهای شمال ایران فراوان است و جزو درختان نواحی مرتفع جنگلهاست . کرف . کرکو. تلین . ککم . کیکم . چیت . که پلت . افرای صحرایی . (فرهنگ فارسی معین ).