کرامون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرامون . [ ک ُ ر ر ] (ع ص، اِ) ج ِ کُرّام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به کرام شود.
کرامون . [ ک ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ کُرام .(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به کرام شود.
کرامون . [ ] (اِخ ) زن غازان خان و او دختر قتلغ تیمور پسر اتابای نویان بوده است . (تاریخ غازانی ص ١٤). رجوع به تاریخ غازانی ص ١٢٣ و ١٥٦ شود.