کدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدید. [ ک َ ] (ع اِ) نمک جوش ناکرده . (منتهی الارب ). نمک نیم کوفته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آواز نمک وقتی که در دیگ ریزند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زمین شکم فراخ . (منتهی الارب ). شکم فراخ زمین . (ناظم الاطباء). شکم فراخ زمین که چون وادی است و از آن گشاده تر است . (از اقرب الموارد). ◄ زمین درشت و کوفته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین به سم ستور کوفته . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). - یوم الکدید ؛ از ایام حروب عرب . (اقرب الموارد). روزی است که عنتره و وردبن عمرو در وی کشته شدند. (منتهی الارب ). از ایام عرب است . (معجم البلدان ).
کدید. [ ک َ ] (اِخ ) آبی است میان حرمین شریفین . ◄ وادیی است قرب نخیل که راه فید به سوی مدینه او را قطع می کند. (منتهی الارب ). موضعی است در حجاز. (از معجم البلدان ).
کدید. [ ک َ ] (اِخ ) موضعی است بر چهل ودو میلی مکة. ابن اسحاق گوید پیامبر در رمضان به مکه رفت و روزه بود با اصحاب تا در کدید که میان عسفان و امج است روزه را افطار نمود. (از معجم البلدان ).