کدیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدیة. [ ک ُدْ ی َ ] (ع اِ) سختی روزگار. ◄ زمین درشت تابان سخت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، کُدی ً. یقال : ضب کدیة و ضباب کدیة؛ سُمی به لِوَلعه بحفر الکدیة. (منتهی الارب ). ضب الکدیة و ضباب الکدی ؛ بسبب ولع او [ سوسمار ] به کندن اراضی درشت . (از اقرب الموارد). ◄ کلوخ و جز آن سخت میان سنگ و گل . (منتهی الارب ). چیزی سخت میان سنگ و گل . (از اقرب الموارد). ◄ طعام و شراب فراهم آورده ٔ انبارساخته . (منتهی الارب ). آنچه گرد آید از طعام و خاک . (از اقرب الموارد).
کدیه . [ ک ِدْ / ک ُدْ ی َ ] (معرب، اِمص ) معرب از کلمه ٔگدا و گدایی فارسی . سؤال . دریوزه . دریوزه گری . (یادداشت مؤلف ) : کس کرد و به کدیه سپهی خواست ز گیلان هرگز به جهان شاه که دیده ست و گدایی . منوچهری . نه دم کدیه ای همی گویم نه دم عشوه یی همی دارم . مسعودسعد. گفتم چنین که حکم کنی تو مصادره است مرد حکیم کدیه کند نی مصادره . سوزنی . زآن سوی کدیه بُرد آز مرا تا نباشد به کس نیاز مرا. سنائی . نی نی چو به کدیه دل نهاده ست گو خیز و بیا که در گشاده ست . نظامی . هیچ دیوانه ٔ فلیوی این کند بر بخیلی عاجزی کدیه تند. مولوی . مردم هنگامه افزونتر شود کدیه و توزیع نیکوتر رود. مولوی . شیخ روزی چار کرت چون فقیر بهر کدیه رفت در قصر امیر. مولوی . - کدیه کردن ؛ گدایی کردن . سؤال کردن : از شما کی کدیه ٔ زر می کنیم ما شما را کیمیاگر می کنیم . مولوی .