کدامین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدامین . [ ک ُ ] (ص نسبی، ضمیر) از: کدام + ین (پسوند). کدام . کدام یک . (یادداشت مؤلف ). از ادات پرسش است و تردید را رساند و همیشه مقدم بر اسم آید. کدامی . (از فرهنگ فارسی معین ) : گشاده شود کار چون سخت بست کدامین بلند است نابوده پست . ابوشکور. کدامین پدر این چنین کار کرد سزاوارم اکنون بگفتار سرد. فردوسی . بگو مر مرا تا که بودم پدر کیم من بتخم از کدامین گهر. فردوسی . کدامین پسند آیدش زین دو راه بفرمان رود هم بر آن ره سپاه . فردوسی . کدامین ره آید مرا سودمند کدام است با رنج و درد و گزند. فردوسی . راست برگوی که در تو شده ام عاجز به کدامین ره بیرون شده ای زین دز. منوچهری . گهر خوانمش یا عرض باز گوی کزین هر دونامش کدامین سزاست . ناصرخسرو. نقل خاص آورده ام ز آنجا و یاران بی خبر کاین چه میوه ست از کدامین بوستان آورده ام . خاقانی . و گرنه ما کدامین خاک باشیم که از دیوار تو رنگی (گردی ) تراشیم . نظامی . غم خور و بگذر ز کدامین گلی شاد نشسته به کدامین دلی . نظامی . گفت چون بیرون شدی از شهر خویش در کدامین شهر می بودی تو بیش . مولوی . ندانم کدامین سخن گویمت که بالاتری ز آنچه من گویمت . سعدی . دو خواهند بودن به محشر فریق ندانم کدامین دهندم طریق . سعدی . در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو. حافظ. ملوک زمان را کدامین ذخیره به از ذکر باقیست ز ایام فانی . فریدون العکاشه . ◄ چه کس . (یادداشت مؤلف ) : تا کدامین دست گیرد در خطر دست و پایی می زند از بیم سر. مولوی . ◄ کجا. چه جای . چه محل . (ناظم الاطباء). ◄ چندمین . (ناظم الاطباء). - به کدامین ؛ به چه جای . (ناظم الاطباء). - ◄ به چه کس . (ناظم الاطباء). - ◄ به چه چیز. (ناظم الاطباء). - در کدامین ؛ در چه جای . (ناظم الاطباء). رجوع به کدام شود.