کخکخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کخ کخ . [ ک ِ ک ِ / ک َ ک َ / ک َخ خ ک َخ ْ خِن ْ / ک َخ ْ خِن ْ ک َخ ْ خِن / ک َ خ ِ ک ِ خ ِ ] (ع اِ) کلمه ای است که بدان کودک رازجر کنند تا از چیزی که اراده ٔ تناول آن دارد بازایستد و کذا عند التقذر من شی ٔ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و قیل کلمه اعجمیة عربتها العرب . (منتهی الارب ). و رجوع به کِخکِخ ماده ٔ قبل و رجوع به کخ شود.
کخکخ . [ ک ُ ک ُ ] (اِ صوت ) صدا و آواز سرفه کردن . (برهان ). آواز سرفه کردن . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). آواز سرفه . (غیاث اللغات ). سرفه کردن و تندتند نفس زدن . (فرهنگ فارسی معین ) : خرس نیز ار خورد بناچارش زود در کخکخ اوفتد کارش . اوحدی (از آنندراج ). ◄ صدای خنده را نیز گفته اند. (برهان ). صدای خنده ٔ بلند. (آنندراج ). آواز و صدای خنده . (ناظم الاطباء) : از پی مصلحت بر او خندد کخکخی در بروت او بندد. سنائی . چونکه درد و شور او بسیار شد هر که صوفی بود بااو یار شد کخکخی و های و هویی می زدند تا که چندین مست و بی خود می شدند. مولوی .
کخکخ . [ ک ُ ک ُ] (اِ) حراره بود و حال صوفیان . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). حراره . (لغت نامه ٔ حافظ اوبهی ). قول . تصنیف ترانه . زجل . موشح . موشحه . شرقی . عروض البلد. قوما.ملعبه . کاری . موالیا. (یادداشت مؤلف ) : آهی کن و زین جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد وبدر بر پس ایزار . حقیقی صوفی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). کخکخ اندر سماع چیست خری چک چک اندر چراغ چیست تری . سنائی . ◄ بمعنی حرارت و گرمی هم آمده لیکن اشاره به حرکتش نشده . (برهان ). حرارت و گرمی . (ناظم الاطباء). صاحب برهان و به تبع او دیگران بمعنی حرارت و گرمی آورده اند و ظاهراً به اشتباه از حراره که قول و ترانه است و ذکر شد گرفته اند و حراره را حرارت پنداشته . (از یادداشت مؤلف ).