کخ کخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کخ کخ کردن . [ ک ُ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سرفه کردن . سرفیدن . سرف سرف . ◄ خنده زدن . خنده کردن به آواز. ◄ حال صوفیان یافتن . قول و ترانه و تصنیف صوفیانه سر کردن : پنداشتم که آمده ای که چیزی پرسی برو ای دوست که من کاری دارم مهمتر از اینکه من چیزی بشما دهم تا شما دحمل کو زنید و کخ کخ کنید و این بیت برگویید و رقص کنید: آراسته و مست به بازار آیی ای دوست نترسی که گرفتار آیی . (اسرارالتوحید چ بهمنیار ص ٢٢٥ و چ صفا ص ٢٨٤).