کحال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کحال . [ ک ِ ] (ع اِ) سنگ سرمه . ◄ سرمه . ◄ مهره ٔ افسون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
کحال . [ ک َح ْ حا ] (ع ص ) سرمه کش یعنی کسی که سرمه ٔ دوا به چشم مردم کشیدن پیشه ٔ او باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کسی که کحل (سرمه ) به چشم اشخاص می کشد. سرمه کش . در قدیم کحال به کسی گفته می شد که هم سرمه به چشم کسان می کشید و هم جراحات و امراض چشم را علاج می کرد. (از فرهنگ فارسی معین ) : نعل سم سمند ترا نام در جهان کحال دیده ٔ ملک اکبر آمده . خاقانی . مصطفی کحال عقل و کعبه دکان شفاست عیسی آنجا کیست هاون کوب دکان آمده . خاقانی . کحال دانشم که برند اختران به چشم کُحل الجواهری که به هاون درآورم . خاقانی . ◄ کسی که بیماریهای چشم را مداوا می کند. (ناظم الاطباء). طبیبی که در دهای چشم را درمان کند. چشم پزشک . (مهذب الاسماء) : چاره ٔ باصره ٔ اعمی فطری چه کند گر چه در صنعت خود موی شکافد کحال . وحشی . - کحال شریعت ؛ اشاره به حضرت رسول صلوات اﷲ علیه و آله است . (برهان ). از القاب پیغمبر اکرم است . (ناظم الاطباء).