کجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کجم . [ ] (اِ) کجب . حصرم . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ در تاریخ بخارا (تألیف نرشخی ص ٣٣ چ ١ و ص ٣٨ چ ٢) این کلمه آمده است اما جای دیگر این کلمه را نیافتم . بمناسبت صفت خرگاهی (یعنی چتری ) بودن آن بعید نمی نماید که بمعنی نارون باشد: «و مهمانخانه های مصور و چهارباغهای خوش و سرحوضهای نیکو و درختهای کجم خرگاهی بوده ». (یادداشت مؤلف ).