کج کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کج کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خم کردن . تعویج . (یادداشت مؤلف ). پیچانیدن . معوج کردن . خمانیدن . خم دادن . (فرهنگ فارسی معین ). خل کردن . دوتا کردن . دولا کردن : شاخس الشعاب الصدع ؛ کج کرد کاسه دوز شکاف را پس التیام نپذیرفت . (منتهی الارب ). - کج کردن راه ؛ از راه بگردیدن . از سوی دیگر رفتن . از راه اول منحرف شدن و به راه دیگر روی آوردن . - کج کردن گردن ؛ خم کردن گردن بعلامت تقاضا و خواهش : پی زر کج نکنم گردن خود چون نرگس خرقه بر خرقه ازان دوخته ام همچو بصل . وحشی .