کثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کثم . [ ک َ ] (ع مص ) در دهان درآوردن خیار را و شکستن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در دهان درآوردن خیار و مانند آن را و شکستن آن . (از ناظم الاطباء). ◄ سرنگون کردن . (از آنندراج ). سرنگون کردن در تیردان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بازگردانیدن کسی را از کار و بازداشتن از آن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فراهم آوردن چیزی را. (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). جمع کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ بر پی کسی رفتن . (آنندراج ). ازپی کسی رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کثم . [ ک َ ث َ ] (ع مص ) قریب گردیدن و درنگ کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نزدیک گشتن و درنگی کردن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ سیر شدن و بزرگ شکم گشتن کسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد) .
کثم . [ ک َ ث َ ] (ع اِ) نزدیکی . (ناظم الاطباء). رماه عن کثم ؛ انداخت او را از نزدیکی . (منتهی الارب )؛ از نزدیکی به آن تیرانداخت . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).