کتابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ) [ ع - فا. ]<BR>۱- (ص نسب.) منسوب به کتاب: کافر کتابی.<BR>۲- (اِ.) نوعی شیشة مخصوص مشروب ؛ بغلی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ) [ ع - فا. ] ۱- (ص نسب.) منسوب به کتاب: کافر کتابی. ۲- (اِ.) نوعی شیشه مخصوص مشروب ؛ بغلی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کتابی . [ ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کتاب . از کتاب . (یادداشت مؤلف ). ◄ همانند کتاب . غیرقطور. شکم برنیامده . میان باریک . - کتابی ایستادن ؛ همانند کتاب تنگ هم قرار گرفتن چنانکه برآمدگی و قطر پیدا نکند. ◄ (اِ) قسمی ظرف شیشه ٔ شبیه به بغلی که شکم آن برآمده نیست . قسمی ظرف شیشه ٔ چهارضلعی دراز. قسمی شیشه ٔ شراب شبیه به کتاب . (یادداشت مؤلف ) : زاهد به کتابی و کتاب من و تو سنگ است و صراحی انتساب من و تو تو مرده ٔ کوثری و من زنده ٔ می مشکل که بیک جو رود آب من و تو. خیام .
کتابی . [ ک ِ ] (ص نسبی ) شرعاً کافری است که به پاره ای از کیشهای کتابهای منسوخ متدین باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). کافر کتابی که دین منسوخ دارد. (غیاث اللغات ) : از علم رهی به معرفت پیدا کن مانند کتابی که مسلمان گردد. جلال سیادت (از آنندراج ). ◄ یهودی . (ناظم الاطباء). - کافر کتابی ؛ کافری که امت پیغمبری باشد مثل یهود و نصاری و منکر دین محمدی بود. (آنندراج ) : ز خط صفحه ٔ رویش نظر نمی گیرم بسوی عشق چو من کافر کتابی نیست . ملامفید بلخی (از آنندراج ).
کتابی . [ ک ُت ْ تا ] (ص نسبی ) منسوب به کُتّاب بمعنی مکتب و دبستان . (غیاث اللغات ).
فرهنگ طیفی واژهدان
صحافیشده چاپشده نشرشده، زیرطبع جیبی، بغلی، افستی، بیاض، مجلد، جلدشده، مذیل