کبک بشکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبک بشکستن . [ ک َ ب ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از پی گم کردن است . (انجمن آرای ناصری ) : ترا این کبک بشکستن چه سود است که باز عشق کبکت را ربوده ست . نظامی (از انجمن آرای ناصری ). رجوع به کبک شکستن شود.