کبوجیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبوجیه . [ ک َ ی َ / ی ِ ] (اِخ ) موسوم به کبوجیه ٔ دوم . پسر کورش دوم بود و با ماندان، دختر آخرین پادشاه ماد ازدواج کرد و پسری از او داشت که معروف به کورش سوم (بزرگ ) است . رجوع به ایران باستان ج ٢ ص ١٦٢٥ و ایران از آغاز تا اسلام تألیف گیرشمن ترجمه ٔ دکتر معین شود.
کبوجیه . [ ک َ ی َ / ی ِ ] (اِخ ) کبوجیه ٔ سوم پسر کورش بزرگ و برادر بردیا است که در سال ٥٢٢ ق . م . وفات یافت و پس از فوت او سلطنت به داریوش پسر وشتاسب یعنی به شاخه ای که از اعقاب آیارمنا بود، منتقل گردید. (از تاریخ ایران باستان ج ٢ ص ١٦٢٥ و ١٦٢٦).
کبوجیه . [ ک َ ی َ /ی ِ ] (اِخ ) پسر ارشد کورش و از شاهدختی هخامنشی بود. در هشت سال آخر سلطنت پدر، با وی شرکت و عنوان پادشاه بابل را داشت . (٥٣٠ -٥٥٢ ق . م .) پس از مرگ پدر، بردیا برادرش را که باعث اغتشاشات و نهضتها شده بود بقتل رساند و نظم را در ایران برقرار کرد سپس در رأس سپاهیان خود بسوی دره ٔنیل حرکت کرد و بیاری بدویان از صحرای سینا گذشت و مصر را فتح کرد و یکی از عمال مصری را مأمور اداره ٔمملکت کرد. قسمتی از دنیای یونانی و ثروتمندترین آنها را نیز به تصرف آورد. به حبشه لشکر کشید و قسمتی از آن را تصرف کرد اما در بازگشت حین عبور از صحرا قسمت اعظم سپاهیان خود را از دست داد. در سال ٥٥٢ ق . م . گوماتای مغ، که از کشتن بردیا آگاه بود، خود را بردیا خواند و همه ٔ ایالات شاهنشاهی را به اطاعت آورد.کبوجیه از شنیدن این خبر طی بحران جنونی که به آن مبتلا بود خویش را مجروح کرد و درگذشت . رجوع به ایران از آغاز تا اسلام تألیف گیرشمن ترجمه ٔ دکتر معین و تاریخ ایران باستان پیرنیا و نیز رجوع به کبوج شود.