کانون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِ.)<BR>۱- آتشدان، منقل.<BR>۲- نام دو ماه از ماههای رومی.<BR>۳- انجمن، باشگاه.<BR>۴- در فارسی مرکز.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) ۱- آتشدان، منقل. ۲- نام دو ماه از ماههای رومی. ۳- انجمن، باشگاه. ۴- در فارسی مرکز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کانون . (اِ) بمعنی آتشدان باشد مطلقاً اعم از گلخن یا منقل آتشی . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کانون در عربی و سریانی بمعنی آتشدان است و نیز به دو ماه کانون اول و کانون دوم اطلاق شده، و در اصل کلمه ٔ سامی است، و آن از عصر اکدی بدین دو ماه اطلاق گردیده . در زبان اکدی کانونو (آتشدان ) است و به هر یک از دو ماه مزبور هم گفته شده بدین اعتبار که در آن دو سرمای زمستان ظاهر گردد و مردم باضطرار در کانون آتش افروزند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : کانون شده قبله ٔ من از راست قانون شده تکیه گاه چپ هم . خاقانی . در کانون اصل نفس ابلیس در قانون علم شخص آدم . خاقانی (از آنندراج ). راست گفتی سپهر کانون گشت و اختران اندر آن میان اخگر. معزی نیشابوری (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ به لغت سریانی نام بعضی از ماه های رومی است که کانون اول و کانون آخر باشد و آن ماه سیم و چهارم است . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به حاشیه ٔ برهان شود. ◄ طرز و روش و قاعده را نیز گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد یا زن گران و کندفهم که صحبت وی را ناخوش دارند. (ناظم الاطباء). ◄ کسی را گویند که مردم او را گرامی دارند و سخنش را قبول کنند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِ) نشستنگاه باز در کریزخانه . (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
انجمن، باشگاه، پاتوق، جمعیت، کلوب، لنگر، محفل، مرکز آتشدان روش، قاعده
فرهنگ طیفی واژهدان
تقاطع، مرکز، محل گردهمآیی، محل تجمع، محل اجتماع، وسط مرکز شهر، بازار، انجمن، باشگاه، کلوب، پاتوق، ساختمان تفریحات کانون گرم خانواده، منزل، خانه (معنوی) جاذبه توریستی، جاذبه زیارتگاه، مکه، کعبه، مقصد مجتمع مرکز عملیات، محل اصلی، دفتر مرکزی تمرکز، همگرایی، تجمع، گردآوری تحدب، آینه، عدسی
واژگان فارسی سره واژهدان
باشگاه، آتشدان