کاظم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاظم . [ ظِ ] (اِخ ) تخلص یکی از شعرای ایران است که از اهالی قم و پسر آقا صادقخان صدقی و شاگرد حکیم سعید خان بود. از اوست : یک ناله ٔ مستانه ز جائی نشنیدیم ویران شود آن شهر که میخانه ندارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
کاظم . [ ظِ ] (ع ص ) ج، کُظَّم . (منتهی الارب ). و کاظمین . خاموش و فروخورنده ٔ خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حلیم و بردبار. ساکت : الذین ینفقون فی السراء والضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و اﷲ یحب المحسنین . (قرآن ١٣٤/٣). و انذزهم یوم الاَّزفة اذا القلوب لدی الحناجر کاظمین . (قرآن ١٨/٤٠).
کاظم . [ ظِ ] (اِخ ) مسیح البیان از اطباء و شعرای مشهور ایران است و در خدمت شاه عالمگیر بوده، منظومه های موسوم به : آئینه خانه، پری خانه، ملاحت احمدی، صباحت یوسفی، گل محمدی، اوصاف مسیحی، را به رشته ٔ نظم کشیده دو سه دیوان نیز دارد و به سال ١٠٧٧ درگذشته است . (از قاموس الاعلام ترکی )..