کاران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاران . (نف ) در حال کاشتن . در حال کشتن . در ترکیب آید. ◄ کارندگان . در ترکیب : کشتکاران، بذرکاران .
کاران . (اِخ ) یکی از باغهای چهارگانه ٔ معروف اصفهان در قدیم، برکنار زاینده رود : مرا هوای تماشای باغ کاران است که پیش اهل خرد خوشترین کار آن است برای جرعه ٔ آب حیاتش اسکندر چه سالهاست که سرگشته و پریشان است بزیر سایه ٔ طوبی وش صنوبر او میان صحن چمن خوابگاه رضوان است . نهاد قصر فلک پیکرش میانه ٔ آن نشستگاه مه و آفتاب رخشان است . حسین بن محمد آوی (ترجمه ٔ محاسن اصفهان مافروخی ص ٢٨). آب حیوان است گویی پیش بستان ارم زندرود او که دارد باغ کاران برکران . سعدالدین سعید هروی در وصف اصفهان (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٣٠). برد گلزار تو ز چرخ کلاه رفت آب ارم ز آتشگاه هرکه اکنون بباغ کارانست گو نگه دار جا که کار آنست . خجندی (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٠٥). گرچه صد رود است در چشمم مدام زنده رود باغ کاران یاد باد. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ٧١).
کاران . (اِخ ) (گردنه ) رجوع به گردنه ٔ کاران شود.