کارآگهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارآگهی . [ گ َ ] (حامص مرکب ) مخفف کارآگاهی . باخبری . اطلاع . صاحب خبری . خبرداری . کارآگاهی : بدان کاردانی و کارآگهی چو بنشست بر تخت شاهنشهی . نظامی . چه نیکو متاعی است کارآگهی کزین نقد عالم مبادا تهی . نظامی . ◄ انهاء. مخبری . مفتشی . جاسوسی . خبرآوری . کارآگاهی : چو فرغار برگشت و آمد براه به کارآگهی شد به ایران سپاه . فردوسی . و رجوع به کارآگاهی شود.