ژنده پوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژنده پوش . [ ژَ / ژِ دَ / دِ ] (نف مرکب ) کهنه پوش . خرقه پوش . مُتَحشف : ز فرمان سر آزاده و ژنده پوش ز آواز بیغاره آسوده گوش . فردوسی . با عقل پای کوب که پیری است ژنده پوش بر فقر دست کش که عروسی است خوش لقا. خاقانی . پس بگفتی تاکنون بودی خدیو بنده گردی ژنده پوشی را بریو. مولوی . ز ویرانه ٔ عارفی ژنده پوش یکی را نباح سگ آمد به گوش . سعدی (بوستان ). چندان بمان که جامه ٔ ازرق کند قبول بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش . حافظ. قانعی ژنده پوش ناگاهی درمی یافت در سر راهی . مکتبی .