چین انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چین انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) چین افکندن . چین دادن . به کیس و شکن درآوردن . ♦ چین در ابرو از کسی انداختن ؛ با کسی خشم گرفتن : ز کس چین در ابرو نینداختی ز بازی به تندی نپرداختی . سعدی (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چین انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) چین افکندن . چین دادن . به کیس و شکن درآوردن . ♦ چین در ابرو از کسی انداختن ؛ با کسی خشم گرفتن : ز کس چین در ابرو نینداختی ز بازی به تندی نپرداختی . سعدی (بوستان ).