چین افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چین افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) (... درپوست یا جامه و گاه ابرو) شکنج گرفتن . شکن و نورد پیدا آمدن . جمع شدن چنانکه پوست ترنجیده : باد گلها را پریشان میکند هر صبحدم زآن پریشانی نگردد روی دست افتاده چین . سعدی . روی دریا درهم آمد زین حدیث هولناک میتوان دانست بر رویش ز موج افتاده چین . سعدی .