چیرگرداندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیرگرداندن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) چیرگی دادن . مسلط ساختن . پیروز گردانیدن . تسلط دادن : نفس خود بر خود مگردان چیر تو زود او را بازگیر از شیر تو. مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیرگرداندن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) چیرگی دادن . مسلط ساختن . پیروز گردانیدن . تسلط دادن : نفس خود بر خود مگردان چیر تو زود او را بازگیر از شیر تو. مولوی .