چیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ] (ص.) = چیره:<BR>۱- پیروز.<BR>۲- مسلط، غالب.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (ص.) = چیره: ۱- پیروز. ۲- مسلط، غالب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیر. (اِخ ) دهی است از دهستان کناربروژ بخش صومای شهرستان ارومیه . در ٢٧ هزار و پانصد گزی جنوب خاوری هشتیان و ده هزارگزی باختر شوسه ٔ ارومیه به شاهرود واقع است . دره است . ١٠٨ تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات و توتون است . اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چیر. [ چی ی َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان زنجان رود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان . در ٥٠هزارگزی شمال باختری زنجان و ٦ هزارگزی راه شوسه ٔ تبریز به زنجان واقع است . ١٨٤ تن سکنه دارد. از چشمه و زنجان رود آبیاری میشود. محصولش غلات و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چیر. (اِخ ) قریه ای است در چهار فرسنگی مشرق سوریان . (از فارسنامه ٔ ناصری ). از قرای بوانات فارس است .