چهر گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهر گشادن . [ چ ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) روی گشادن . نقاب از چهر برگرفتن . پرده از رخ به یکسو فکندن . بی حجاب برآمدن . رخساره گشودن . ◄ خندان شدن . گشاده رو گشتن . منبسط شدن : زمانی چنین بود و بگشاد چهر زمانه به دلش اندر آورد مهر. فردوسی . ♦ چهر با کسی گشادن ؛ با کسی بر سر مهر آمدن : گفتا بگشای چهر با من نانی بشکن به مهر با من . نظامی . ♦ چهر بچیزی گشادن ؛ در مواجهه ٔ او خود را قرار دادن برای مراقبت . ♦ چهر بیدار گشادن ؛ به دقت در مواجهه قرار دادن . در معرض دید قرار دادن : نجستی دل من جز از داد و مهر گشادن به هر کار بیدار چهر. فردوسی .