چهاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهاری . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی )مرکب از عدد چهار و یاء نسبت . منسوب به عدد چهار. ♦ ده چهاری، نسبت به چهارده ؛ چهاردهی : من کیستم که بر من نتوان دروغ بستن نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری . منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهاری . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی )مرکب از عدد چهار و یاء نسبت . منسوب به عدد چهار. ♦ ده چهاری، نسبت به چهارده ؛ چهاردهی : من کیستم که بر من نتوان دروغ بستن نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری . منوچهری .