چهاریار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهاریار. [ چ َ / چ ِ ] (اِخ ) چهارخلیفه . خلفای راشدین . چهارگزین : خسروا هست جای باطنیان قم و کاشان و آبه و طبرش آبروی چهاریار بدار واندرین چارجای زن آتش . ؟ (از راحةالصدور). به برزاخان گفت به یاری چهاریار باصفا و ده یار بهشتی ... میروم و سر شاه عباس را با نوچه های او می آورم . رجوع به چاریار شود. (حسین کرد).