چهارگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارگاه . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان . در ١٨ هزارگزی سنقرو هزارگزی باختر راه فرعی گردکانه واقع است . ١٢٠ تن سکنه دارد. از چشمه و رودخانه همدان آبیاری میشود. محصولش غلات، حبوبات و توتون است . شغل اهالی کشاورزی و قالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
چهارگاه . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در ٣٦هزارگزی جنوب مهاباد و ٤هزارگزی خاور شوسه ٔ مهاباد به سردشت واقع است کوهستانی و معتدل است، ٢١٦ تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات، توتون و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چهارگاه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) خانه ٔ چهارم نرد که برای برگرفتن یک مهره از آن چهار خال کعبتین باید. چهارخان . چارخان . رجوع به شش گاه و یک گاه شود. (یادداشت مؤلف ).