چهارچشمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارچشمه . [چ َ چ َ م ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان تبادگان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چهارچشمه . [ چ َچ َ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. ١٦٣٧ تن سکنه دارد. از قنات و چاه آبیاری میشود، محصولش غلات، لبنیات، پنبه و چغندر است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان میباشد. دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چهارچشمه . [ چ َ چ َ م ِ ] (اِخ ) مزرعه ای است از تویسرکان جدیدالبناءاز متعلقات کاوکران . آب در آنجا کم است . از شکاف کمری بقدر یک لوله ٔ آفتابه آب جاری بوده است و این آب از چهار سوراخ بیرون می آمده بنابراین استخری بستند ونام او را چهارچشمه گذاشتند. در زیر استخر چهار جریب باغ بعمل آورده اند. (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٩٨).