چهارطاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چهارطاقی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پائین بخش سیردان شهرستان زنجان، ٨٠ تن سکنه دارد. از زه آب رودخانه ٔ سفیدبلاغی آبیاری میشود. محصولش غلات و برنج است . شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چهارطاقی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، ١٧٧ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات و چغندر قند است و شغل اهالی زراعت میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
چهارطاقی . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی، اِ مرکب )قبه و گنبدی که بر چهارپایه و ستون استوار شود و ازهر جانب طاقی هلالی دارد و هر یک از طاقهای چهارگانه بر دو پایه و ستون نهاده شود و سقف و قبه و گنبد براین پایه ها و طاقها قرار گیرد. ◄ بنایی مانند این که بر سر قبرها کنند : حنظله روزی بر چهارطاقی شدی و به آواز بلند گفتی بنی اسرائیل را که : قولوا جمیعاً لااله الا اﷲ. (قصص الانبیاء١٣٢).