چنبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنبیدن . [ چُم ْ دَ ] (مص ) بمعنی جست و خیز کردن . (برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آراذیل چنبک ). بمعنی جست و خیز کردن . (رشیدی ). جست و خیز کردن و جستن و جهیدن . (ناظم الاطباء) : چنان گریزد دشمن که شیر رایت او ز هیبت تو نچنبد مگر به شکل شکال . ازرقی (از انجمن آرا). حلقه حلقه بر او رقص کنان دست زنان سوی اوچنبد هر یک که منم بنده ٔ تو. مولوی (از انجمن آرا). رجوع به چنبک شود. ◄ گریختن باشد. (برهان ) (آنندراج ). گریختن و فرار کردن . (ناظم الاطباء).