چنبر زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ دَ) (مص ل.) حلقه زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ دَ) (مص ل.) حلقه زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنبر زدن .[ چَم ْ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) حلقه زدن : درون دریا مد آمدی به روز دو بار چنانکه چرخ زدی اندر آب او چنبر. فرخی . زین دو سه چنبر که بر افلاک زد هفت گره بر کمر خاک زد. نظامی . رجوع به چنبر شود.