چنانک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنانک . [ چ ُ / چ ِ ] (حرف ربط مرکب، ق مرکب ) مخفف «چنانکه » و چنانکه مخفف «چونانکه » گاه در اشعار شاعران به ضرورت رعایت وزن شعر آمده است . بدانسان که . بطریقی که . بنحوی که . بدانگونه که . بصورتی که و غیره : من به یمگان در نهانم علم من پیداچنانک فعل نفس رستنی پیداست اندر بیخ و حب . ناصرخسرو. مگرت وقت رفتن است چنانک پیش ازین گفت آن بشیر و نذیر. ناصرخسرو. ز دانا نیست پنهان جان چنانک از چشم بینایی زنادانست پنهان جان چنانک از گوش کر الحان . ناصرخسرو. رجوع به چنان و چنانکه و چونان و چونانکه شود.