چلندر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چلندر. [ چ َ ل َ دَ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان چلندر بخش مرکزی شهرستان نوشهر که در ١٩ هزارگزی خاور نوشهر و ٣ هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ نوشهر به بابلسر واقع است . دشت و معتدل است و ٤٣٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ محلی و چشمه، محصولش برنج . شغل اهالی زراعت و تهیه ٔ چوب و زغال وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چلندر. [ چ َ ل َ دَ ] (اِخ ) یکی از روستاهای کجور شهرستان نوشهر که در طول راه شوسه ٔ نوشهر به بابلسر واقع شده و هوای آن چون سایر نقاط ساحلی معتدل و مرطوب می باشد و محصول عمده اش برنج است . این دهستان از ٩آبادی تشکیل شده و در حدود ١٧٠٠ تن سکنه دارد. مرکزدهستان قریه ٔ چلندر و قراء مهمش عبارت از دزدک، همزه ده و ملکار است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چلندر. [ چ َ ل َ دَ ] (اِخ ) مؤلف انجمن آرا نویسد: «نام قریه ای است در رستمدار تبرستان، نزدیک «کورشید» که منوچهر پس از فرار از افراسیاب بدانجا آمده خندقی برگرد خود و سپاه خود زد و آب دریا را در آن انداخت و آنجا متحصن شد و عیال و بنه ٔ خود را به قلعه ٔ «مور» که مانهیر می نامیده اند فرستاد، و صاحب تاریخ مازندران گفته است که در دامن آن کوه که « مور» برفراز آن بوده غاری وجود داشته است که هنوز به دژ منوچهر موسوم است واﷲ اعلم ». (از انجمن آرا ذیل لغت چلندر) (از آنندراج ذیل لغت چلندر).