چل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ) (اِ.) سدی از چوب و علف و گل و خاک و سنگ که در پیش رودخانه بندند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ) (ص.) ۱- کم عقل، نادان. ۲- دیوانه، مجنون.
(چُ) (اِ.) = چول. چر: آلت تناسل مرد، نره.
(چَ) (اِ.) سدی از چوب و علف و گل و خاک و سنگ که در پیش رودخانه بندند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چل . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد که در ٣٢ هزارگزی شمال باختری اردل واقع است . جلگه است و جنگل بلوط دارد. آبش از چشمه و رودخانه ٔ محلی . محصولش غلات دیمی و آبی . شغل اهالی زراعت، صنایع دستی زنان بافتن قالی و گلیم و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
چل . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلده بخش نور شهرستان آمل که در ٨ هزارگزی جنوب خاوری بلده واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ٣٠٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار. محصولش غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است . اغلب سکنه ٔ این آبادی برای تأمین معاش و کارگری به حدود میان رود سفلی و نائیج میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چل . [ چ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میرزاوند بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد که در ٤٢ هزارگزی شمال خاوری راه شوسه ٔ خرم آباد به اندیمشک واقع است . کوهستانی و گرمسیر است و ٢٧٣ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ٔ چل . محصولش غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان فرشبافی و راهش مالرو است . ساکنین این آبادی از طایفه ٔ میرزاوند می باشند و برای تعلیف احشام به ییلاق می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
مترادف و متضاد واژهدان
ابله، احمق، خل، کانا، کمعقل، نادان (متضاد: عاقل، زیرک) دیوانه، مجنون چهل اسب ساقسفید