چراغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغی . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی، اِ) خادم امرد صوفیان در خانقاه . مثال :چراغی مرشد آمد؛ یعنی شاگرد و خادم مرشد آمد. رجوع به چراغ شود. ◄ زمینی که وقف شده باشد ازبرای مسجد و اماکن متبرکه . ◄ نذری که جهت روشنائی و اماکن متبرکه به خدام دهند. ◄ صدقه ای که بدرویشانی دهند که در شب قدم میزنند. ◄ پولی که به فالگو دهند. (ناظم الاطباء).