چراغکشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغکشانی . [ چ َ / چ ِ ک ُ ] (حامص مرکب ) عمل قبیح و کردار زشت . (ناظم الاطباء). کار قوم معروفی که بعمل شنیع شهرت دارند : تا دست فاسقی بغلط پای گیردش هر شب کند چراغکشانی برادرت . شفائی (ازآنندراج ). ◄ چراغ کشی . چراغ خاموش کنی . رجوع به چراغ کش شود.