چالش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) زد و خورد، جنگ و جدال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) (اِمص.) ۱- با ناز و غرور خرامیدن ؛ رفتار از روی کبر و غرور. ۲- جولان.
(~.) (اِ.) زد و خورد، جنگ و جدال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالش . [ ل ِ ] (اِمص ) (اسم مصدر از چالشمق ترکی ) به معنی زد و خورد . جدال . تلاش . ◄ کشتی . مصارعت .
چالش . [ ل ِ ] (اِمص ) چالیش . رفتاری که از روی ناز و تکبر و عجب کنند. (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). رفتار کسی از روی تکبر و نخوت و ناز است در برابر حریف کارزار. (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). حرکت زیبا و ظریف و از روی عجب و خرامش و بزرگواری . (ناظم الاطباء). خرام خوش . حرکت و رفتاری از روی فیس و افاده . مؤلف فرهنگ نظام نویسد: احتمال میرود لفظ چالاک و چالش هر دو مأخوذ از لفظ چال بمعنی رفتار باشد که استعمال خود چال بمعنی رفتار متروک شده و مشتقاتش مانده است چه در سنسکریت که ریشه ٔ بسیاری از الفاظ فارسی را نشان میدهد لفظ چَل َ بمعنی رفتار موجود است ...» و رجوع به چالیش شود : چون مهر کند فلک سواری از چالش لاشه خر چه خیزد. کمال الدین اسماعیل (از انجمن آرا). وای اگر صد را یکی بیند ز دور تا بچالش اندر آید ازغرور. مولوی . ◄ بمعنی جنگ و جدال . (برهان ) (ناظم الاطباء). حمله . یورش : بفرمود شه تا دلیران روم نمایند چالش در آن مرز و بوم . نظامی . ز بس پیل کآمد بچالش برون شد از پای پیلان زمین نیلگون . نظامی . از آن سهمگین تر سپاهی قوی عنان تافت بر چالش خسروی . نظامی . برآشفت زنگی ز گفتار شاه بچالش درآمد چو دود سیاه . نظامی . در میان آندو لشکر گاه زفت چالش و پیکار آنچه رفت رفت . مولوی . چالش است این، لوت خوردن نیست این تا تو بر مالی بخوردن آستین . مولوی . با سگان بر استخوان در چالشی چون نی اشکم تهی در نالشی . مولوی . بمیدان شد و چالش آغاز کرد به تحسین خسرو زبان باز کرد. امیرخسرو دهلوی (از انجمن آرا). ◄ مباشرت و جماع را نیز گویند. (برهان ). (ناظم الاطباء). کسی که در جماع حریص باشد.
مترادف و متضاد واژهدان
خرامیدن، خرامش، نازخرامی تکبر، غرور جولان جنگ وجدال، زدوخورد، کشمکش تلاش، مبارزه مساله، موضوع مباشرت، هماغوشی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه