چاق شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاق شدن . [ ش ُدَ ] (مص مرکب ) فربه گشتن . فربی شدن . تنومند شدن . ♦ امثال : سگ که چاق شد قورمه اش نمیکنند، یا سگ که چاق شد گوشتش را نباید خورد، مثلی عامیانه است در مورد سفله ای که خداوند هستی شود و نااهلی یا نالایقی که بمقام و منزلتی رسد. ◄ شفا یافتن . تندرست شدن . سالم شدن . ♦ چاق شدن کمانچه ؛ خشک شدن و کوک شدن آن است به مجاز : کمانش چو ماه نو از آب و تاب شده چاق بر آتش آفتاب . ملاطغرا (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
فربه شدن، گوشتالو شدن (متضاد: لاغر شدن) پروار شدن، پرواری شدن (متضاد: لاغر شدن) بهبود یافتن، بهشدن، معالجه شدن