چاره کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاره کردن . [ رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تدبیر کردن .در اصلاح امری یا انجام کاری تأمل و تفکر نمودن . درصدد رهایی کسی یا رهانیدن چیزی برآمدن : کنون یک بیک چاره ٔ جان کنید همه با من امروزپیمان کنید. فردوسی . بدو گفت بهرام پس چاره کن وزین راز مگشای بر کس سخن . فردوسی . کنون چاره ای کن که تا آن سپاه ز بلخ آوری سوی این بارگاه . فردوسی . چو فردا بیاید بدشت نبرد به کشتن همی بایدم چاره کرد. فردوسی . بسی چاره کرد اندر آن خوشنواز که پیروز راسرنیاید به کاز. فردوسی . به ارجاسپ از چاره کرد آنچه کرد از آن لشکر دژ برآورد گرد. فردوسی . جهاندار گفت اینت پتیاره ای برو گر توانی بکن چاره ای . نظامی . چو مه را دل به رفتن تیز کردم پس آنگه چاره ٔ شبدیز کردم . نظامی . گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم چاره ٔ کارم بکن کز تو مرا چاره نیست . عطار. بعزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم . حافظ. چاره ٔ دل عقل پرتدبیر نتوانست کرد خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد. صائب (از آنندراج ). ◄ علاج کردن . دفع کردن . رفع کردن . مداواکردن . درمان کردن : چه سازیم و این را چه درمان کنیم بدانش مگر چاره ٔ جان کنیم . فردوسی . شماهر کسی چاره ٔ جان کنید بدین خستگی تا چه درمان کنید. فردوسی . فروریخت از دیدگان آب زرد به آب دو دیده همی چاره کرد. فردوسی . توانیم کردن مگر چاره ای که بی چاره ای نیست پتیاره ای . فردوسی . کنون چاره این دام را چون کنم که آسان سر از بند بیرون کنم . فردوسی . یار شو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره ٔ بیچارگان . نظامی . حدیث سعدی اگر نشنوی چه چاره کند بدشمنان نتوان گفت ماجرا ای دوست . سعدی . ای که گویی دیده از دیدار مهرویان بدوز هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را. سعدی . دوش گفتم بکند لعل لبش چاره ٔ من هاتف غیب ندا داد که آری بکند. حافظ. صد شیشه چاره ٔ دل تنگم نمیکند میخانه ای عمارت رنگم نمیکند. صائب (از آنندراج ). ◄ حیله کردن . خدعه کردن . فسون کردن : بدو گفت کسری سخن راست گوی مکن چاره و هیچ کژی مجوی . فردوسی . چو بشنید این سخن دایه از آن ماه گرفت از چاره کردن طبع روباه . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). هزار چاره بکردم که همعنان تو گردم تو پهلوان تر از آنی که در کمند من افتی . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
علاج کردن چاره جستن، چاره ساختن، چارهجوئی کردن، چاره اندیشیدن راهحل یافتن درمان کردن