چارمیخ کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارمیخ کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) چهارمیخ کشیدن . شکنجه کردن . گناهکار را به چارمیخ بستن . نوعی تعذیب . قسمی کیفر دادن مجرم و بزه کار : گر جز بتو محکم است بیخم برکش چوصلیب چارمیخم . نظامی . اصل قانون شریعت کاحتساب شرع او میکشد آهنگ را بر چارمیخ چارتار. اشرف (از آنندراج ).