چارطاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارطاقی . (اِخ ) قریه ای است از قرای غار. از اعمال طهران . (مرآت البلدان ج ٤ ص ٥٠).
چارطاقی . (اِ مرکب ) بنایی که برسر قبر کنند بی دیوار یعنی چند ستون که بر آن سقفی است . طاقی بر چهار ستون نهاده بی دیواری و غالباً آن را بر سر گورها سازند. بنای بی دیواری که چهار ستون و یک سقف دارد و بیشتر بر سر قبرها سازند : بیرون رود ز زیر فلک مشت خاک ما گو چارطاقیی بسر خاک ما مپوش . قاسم مشهدی (از آنندراج ). ◄ نوعی از کلاه که چهار ترک دارد. (آنندراج ).