چارضد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارضد. [ ض ِ ] (اِ مرکب ) چهارضد. چهارطبع. حرارت و برودت و رطوبت و یبوست . گرمی و سردی و تری و خشکی : گفتم مزاج هست ستمگار و چارضد گفتا که اعتدال سیم را بود ضرور. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارضد. [ ض ِ ] (اِ مرکب ) چهارضد. چهارطبع. حرارت و برودت و رطوبت و یبوست . گرمی و سردی و تری و خشکی : گفتم مزاج هست ستمگار و چارضد گفتا که اعتدال سیم را بود ضرور. ناصرخسرو.