پیمان گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیمان گسستن .[ پ َ / پ ِ گ ُ س َس ْ ت َ ] (مص مرکب ) پیمان شکستن . قطعکردن رشته ٔ عهد. عهد گسستن . نقض عهد. خلف وعده . از سر پیمان رفتن . (مجموعه مترادفات ص ٢٥١) : شوخی که گسسته بود پیمان از من بنشسته برم کشیده دامان از من چون برگ گلی که با صبا آویزد هم با من بود و هم گریزان از من . ملاذوقی اردستانی . انتکاث ؛ گسسته شدن پیمان . (منتهی الارب ).