پیشگاهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیشگاهی . (حامص مرکب ) حالت و کیفیت شخص در پیشگاه . جلوس در پیشگاه . پیشگهی . ◄ مقام نخستین . مرتبه ٔ بلند ریاست . شاهی : نخستین کیومرث آمد بشاهی گرفتش در بگیتی پیشگاهی . مسعود مروزی . ترا بر سراندیب شاهی دهم بهند اندرت پیشگاهی دهم . اسدی . تو جفت عزیزی و شاهی تراست بمصر اندرون پیشگاهی تراست . شمسی (یوسف و زلیخا). این علم اگر حاضر است پیشت یزدان بتو داده ست پیشگاهی . ناصرخسرو. بسی کسی که بر امید پیشگاهی درمانده بخواری و پیشکاری . ناصرخسرو. شادی و جوانی و پیشگاهی خواهی و ضعیفی و غم نخواهی . ناصرخسرو. ◄ (ص نسبی ) آنچه روزه دار در وقت افطار خورد. مقابل سحرگاهی . (آنندراج ).