پیش خواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) بحضور خواستن . گفتن که نزدیک آید : ز اندیشه شد شاه را پشت راست فرستاده و درج را پیش خواست . فردوسی . رجوع به پیش شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) بحضور خواستن . گفتن که نزدیک آید : ز اندیشه شد شاه را پشت راست فرستاده و درج را پیش خواست . فردوسی . رجوع به پیش شود.